
|
تاريخ خبر: داستان واره شکوفه
علي درويشي
![]() |
|
خيلي دوست داشت يکي از آن ادکلنهاي پاريسي را که شيشه شيکي داشت، داشته باشد. هربار که از جلوي مغازه رد ميشد و چشمش بر ميخورد به آن، مي ايستاد به تماشا. آرزو مي کرد هرچه زودتر فروردين بيايد که بتواند با فروش شکوفه، پول خريدش را به دست بياورد.فروردين رسيد و درختها شکوفه دادند. يک روز از راه مدرسه وقتي به نزديک خانه رسيد، به ميان باغشان رفت و آغاز کرد به شکوفه جمعکردن. هنگامي که جيبهاي مانتويش پر شد؛ بقيه شکوفهها را در کيفش ريخت، تا زماني که هوا رو به تاريکي گذاشت. .فردا آموزگار همينکه پا به کلاس گذاشت، درنگ کرد و بو کشيد و با يک نفس ژرف، انگار کوشيد همه هواي کلاس را به ششهايش بکشد. گفت:«اين بوي خوش بهارنارنج از کجا مياد؟» و دخترک تازه ياد شکوفهها افتاد و به جيبهايش نگاه کرد و به درون کيفش، که رنگشان به تيرگي گذاشته بود و ديگر خريداري نداشت. codex17x page29 |
PDF صفحات روزنامه
Ettelaat International



آدرس: تهران. بلوار ميرداماد - خيابان نفت جنوبي
تلفن : 29999
22258022 : فاكس
Ettelaat Newspaper
Tehran Mirdamad Boulvard
Tel : 009821 29999
Fax : 009821 29999
email: ettelaat@ettelaat.com






































84 سال حضور مستمر در صحنه اطلاع رساني کشور




PDF صفحات نيازمنديها
PDF صفحات ضميمه


